محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1470

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و در مؤيد بمعنى « 1 » خيمه كه پاسبانان در آن نبوبت خويش باشند [ 1 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت شنيدم كز پى يار هوسناك * بماتم نوبتى زد بر سر خاك و در اسكندرنامه نيز فرمايد : شعر ز بس نوبتيهاى گوهر نگار * نمىبرد ره بر در شهريار نبى - [ بضم نون و كسر باء ] و نوى [ 2 ] هر دو قرآن باشد . مثالش اديب صابر گويد : شعر بسوره سورهء تورية و سطر سطر زبور * به آيه آيهء انجيل و حرف حرف نبى نيازى - معشوق و دوست را گويند . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : بيت چون ابن سلام « 2 » از آن نيازى * شد نامزد شكيب‌سازى و هم او [ 3 ] فرمايد : شعر « 1 » ملك چون ديد ناز آن نيازى * سپر بفكند از آن شمشير بازى مثال معنى دوم فخر گرگانى گويد در نصيحت كردن مادر موبد شاه پسر را [ 4 ] : بيت شبى مادر به او گفت اى نيازى * چرا از بخت چون مردم ننازى « 3 » نصفى - قسمى از پياله باشد . مثالش خسرو شيرين : شعر « 1 » سماع زهره شب را درگرفته * مه يك هفته نصفى برگرفته و در نسخهء ميرزا نوعى از اصطرلاب باشد و در ادات الفضلاء نام نوعى از چنگ نيز باشد [ 5 ] . ناراى - [ با راى مهمله ] بمعنى منكر و زشت باشد [ 6 ] . نسطورى - بمعنى ترسا باشد [ 7 ] . نرگسى - جنسى از جامه . و نيز طعاميست مشهور . مثالش بمعنى اخير ابو على سينا فرمايد :

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : اين سلام . ( 3 ) - « س » : نتازى . ( 1 ) و معنى پاسبان نيز دارد ( برهان ) . ( 2 ) نپى ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : نظامى . ( 4 ) در برهان بمعنى نام طايفه‌اى از افغانان نيز آورده . ( 5 ) نقرهء ده‌پنجى را نيز گفته‌اند كه نقرهء ناسره و قلب باشد ( لغات متفرقهء پايان برهان ) . ( 6 ) مركب از « نا » ( فارسى ) و « راى » ( عربى ) بمعنى بىتدبير و بىعقل و بىاعتقاد ( برهان و حاشيهء آن ) . ( 7 ) بمعنى ترسايى باشد ( برهان ) . منسوب به نسطور ، پيرو فرقهء نسطور ( حاشيهء برهان ) .